تو که بهترینی...

دنیا همین است،
همین،
هرچه بدتر باشی،
بیشتر برای خودت سرگرمی داری،
دلت (در این دنیا) خوش تر است،
کسان بیشتری دوستت دارند،
جایگاه(دنیوی) ات بالاتر است،
و...
هرچه خوب تر باشی،
دلت کمتر خوش است،
به دنیا،
به آدم هایش،
کمتر کسی به تو حتی نگاهی می اندازد،
و نزد انسان های ایمان خراب دنیا،
جایگاهی نداری وهمین بهتر که نداشته باشی،
آقای من،
تو که بهترینی،
در این دنیا،
در این تنهایی،
چه میکنی،
و چه میکشی...

اللّهم عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج...

الهی آمین

۱۶:۱۸

فراموشت نمی کنم

فراموشت نمیکنم
هیچگاه
هیچگاه فراموشت نمیکنم،
حتی حالا...
فراموشت نمیکنم،
تورا که یک عمر با من زندگی کردی
تو را که در اختیارم بودی،
فراموش نمیکنم،
تورا که در این دنیا،
هرچه گفتم انجام دادی،
فراموشت نمیکنم،
حتی حالا،
حتی حالا،
حالا که روی این خاک نشسته ام،
وتو...
زیر این خاکی،
فراموشت نمیکنم،
ای جسم بی جان من،
فراموشت،
نمی کنم...

۱۶:۱۶

آقای من...

آقای من،
میدانی،
اسمت که می آید،
تنم میلرزد،
نه این که از خدای ناکرده از ظهورت بترسم،
نه،
از خودم میترسم،
که چقدر این روز ها خطرناک شده ام،
برای ظهورت...

.


۱۶:۱۴

دنیا زیباست...

دنیا زیباست...

خیلی زیاد،

خیلی خیلی زیاد،

پر است از چیزهای رنگآرنگـ،

پر از دیدنی های قشنگ،

دنیا پر از سرگرمی است،

عاشقش می شوی،

اگر رنگآرنگی ها و زیبایی هایش را،

ببینی،

و با آن ها،

زندگی کنی،

اما،

همین دنیای رنگآرنگ و زیبا،

زشت می شود،

پست می شود،

ناچیز می شود،

خوار می شود،

در نظرت،

اگر،

فقط،

ببینی،

گوشه ای از بهشت خدا را...



۱۶:۰۵

به دلیل پاره ای از مسائل...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اولش که تو بلاگفا بودم، بعد دوسال وبلاگنویسی تو اونجا به خاطر کمبود امکانات و دلایل دیگه ای از اونجا نقل مکان کردم میهن بلاگ.

سه سال مهمون میهن بلاگ بودم، خداییش میهن بلاگ یه سرویس همه چی تموم، بوده و هست، اما (به قول یکی از شخصیتای سریال وضعیت سفید که اسمشم یادم نیست، چقدرم که من به حافظم فشار آوردم!)به دلیل پاره ای از مسائل مجبور شدم نقل مکان کنم اینجا.که البته هنوز به اینجا عادت نکردم.یه جوریه!همه چی درهم و برهم!

به هر حال!

یه کوچولو، فقط یه کوچولو ها!زمان می بره عادت کنم.

برنامه های زیادی برای این وبلاگم دارم، فعلا که امتحانات دوهفته دیگه شروع میشن و هق هق هق...

آخرین امتحانمون بیست و دو خرداد هستش.شاید بعد امتحانا اومدم، شایدم طاقت نیاوردم و قبل از تموم شدنشون اومدم!

میخوام رمانمو بذارم، دلنوشته بذارم، داستان های کوتاهی که مینویسم بذارم، خلاصه اینجا رو تبدیل کنم به یه وبلاگ پر از آثار ادبی.

{عکسی که گذاشتم ربطی به متن نداره، روستای چمخاله(نمیدونم درست نوشتم یانه) هست تو استان گیلان!خارجم نیست! آمریکام نیست! اروپام نیست}

چخماله در استان گیلان

۲۳:۱۱

نوشته های سنجاق قفلی

از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش تَر است *** دشنام دُشمَنی که چو آیینه راستگوست

تقدیر هرکسی با یک انتخاب آغاز می شود، اما انتخاب های بعدی دیگر دست انسان نیست.
یقین دارم تقدیر من نوشتن احساسات نهفته در دل نوشته هایم است و تقدیر تو خواندنش و این طور می شود که من و تو دیگر باهم فرقی نداریم.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan