انتخاب رشته کنکور98_ معرفی رشته های دانشگاهی از زبان دانشجوها

وَاعلم أَنّ أمامک طریقا ذا مسافة بعیدة و مشقة شدیدة و أنّه لاغنی بک فیه عن حسن الاِرْتِیاد!  امسال چهارمین سالی است که می‌خواهیم کنار شما باشیم. در "ارتیاد" به بهانه انتخاب رشته جمع شده ایم. و به بهانه‌ کلمات. می‌خواهیم روایت‌ها و تجربیات آدم‌های مختلف را از زبان خودشان بشنویم. هشتگ‌ها حرف ها را مرتب تر خواهند کرد.  ما چند دانشجوی سال دومی بودیم، که به قدرت کلمات ایمان داشتیم، پای حرف‌ها و درد‌دل‌های دویست‌ و ‌هفتاد و‌ هشت دانشجو از رشته و دانشگاه‌ها و شهر‌های مختلف، پای دویست و هفتاد و هشت داستان از آغازها و مسیرها و پایان‌های جور و واجور نشستیم و ایمانمان به قدرت کلمات بیشتر شد. حالا عده‌ای از ما فارغ التحصیل شدند و اعضای جدیدی به ما اضافه شدند تا با هم این مسیر  را طی کنیم.  ارتیاد مجددا به بهانه انتخاب رشته‌ی کنکوری های نود و هشت می خواهد کارش را آغاز کند.  داستان‌های نگفته‌تان را برای ما ارسال کنید. از تجربیات‌تان بگویید، مسیرتان، جایی که از آن آغاز کردید، جایی که در آن قرار دارید، از راه هایی که رفته‌اید، یا می‌خواهید بروید یا کاش رفته بودید. به داستان خالی رشته و دانشگاهتان بسنده نکنید، از زندگی دانشجویی، فراز و نشیب هایش، غیرمنتظره هایی که فکرش را نمی کردید، آدم هایی که در مسیرتان قرار گرفتند و تغییراتی که در این راه تجربه کرده‌اید بنویسید.    حتی اگر جزو دویست و هفتاد و هشت نفر نویسنده ی سال‌های قبل بودید و در این مدت داستان جدیدی را تجربه کرده اید، برایمان بنویسید.  ارتیاد را به دوستانتان معرفی کنید.  و از دوستانتان بخواهید برایمان بنویسند.   ارتباط با ادمین @ertiad98 کانال @ertiad

 

 

 

 

 

 

در "ارتیاد" به بهانه انتخاب رشته جمع شده ایم. و به بهانه کلمات. می خواهیم روایت ها و تجربیات آدم های مختلف را از زبان خودشان بشنویم. هشتگ ها حرف ها را مرتب تر خواهند کرد. #ریاضی #تجربی #انسانی #هنر. #زبان

 

@ertiad

 

این کانل توسط یکی از دانشجوهای برق شریف ایجاد شده

در این کانال تلگرامی

خوندن تجربیات حدود 300 دانشجو در انتخاب رشته حتما کمک خواهد کرد

اگر دانشجو هستید هم میتونید تجربیاتتون رو برای کتکوری ها بنویسید

۱۴:۱۴

فقط برای کنکور


کنکور را می بینم  که با فاصله ی دو سال با من ایستاده است
با آن لبخند اعصاب خوردکن
و با غرور
با نگاه بی شرم و شرور
و سری که پر از سوداست
و پر از آرزو
آرزوی خانه نشین کردن نوجوانانی که آینده سازان کشورند
آرزوی تک بعدی کردنشان
آرزوی وفق دادنشان با جزوه نویسی، حفظ کردن نکته های تستی و فرمول های طولانی و عجیب و غریب جای فهمیدن مطلب درسی با عشق و علاقه، حفظ کردن به جای درک کردن، خواندن نه برای فهمیدن و فقط و فقط برای کنکور
فقط برای کنکور
کنکور، همان کسی ست که در ذهنش با خود می پروراند، به جای مهندسینی مخترع و خلاق، پزشکانی دلسوز ، روانشناسانی روان شناس و دولتمردانی با غیرت، مشتی کمر خمیده ی زیر چشم گودِ افسرده، تحویل دانشگاه دهد
دانشگاهی که قرار است بستری باشد برای فرستادن فرزندان ایران به کشورهای بیگانه، و یا ادامه دادنشان به همین رویه، با استرسی برای برادران کنکور مذکور، کنکور ارشد و کنکور دکتری و تا آخرین روزهای جوانی درگیر همین جزوه نویسی ها بودن...
کنکور ایستاده و خودخواهانه، با یک پوزخند می نگرد به جوانانی که کمرهاشان را خمیده، چشم هاشان را بی سو و زندگی شان را خاکستری کرده و در دل به خود آفرین می گوید، برای اینطور سوزاندن بهترین روزهای زندگی آینده سازان ایران
با آن پوزخند تلخش، زهر می کند لحظه ای استراحت یا تفریح را به کامشان و حتی لذت همان درس خواندن ها را می گیرد، تا برای علم نباشد و برای خودش باشد، خودش، خودش، خودش، خودخواهانه...
۱۵:۴۵

تقصیر مردم نیست که!

این آقایی که سمت راست عکس می بینید

آقای رئیسی هستن

نمیدونم میشناسینش یانه

ولی رئیس آستان قدس رضوی هستن

درسته نمیتونن جلوی تعطیل شدن فعالیت های هسته ای رو بگیرن

درسته نمیتونن جلوی پرتاب نشدن موشک ها رو بگیرن

درسته نمیتونن جلوی گرون شدن دلارو بگیرن

درسته نمیتونن جلویبیکاری جوونا رو بگیرن

درسته مثل بعضیا😏 رئیس جمهور نیستن و نمیتونن اونجوری که میخوان به کشور خدمت کنن و دستشون کوتاهه از خیلی چیزا

ولی همون مسئولیتی که دارن رو درست انجام میدن

کاش آقای روحانی و این دولتی که راه انداخته یدونه ازین کارا بلد بودن که من ایرانی عارم نباشه ازگفتن اسمش به عنوان رئیس جمهور کشورم

اصن اقای روحانی

نمیخوایم شغل ایجاد کنی

نمیخوایم دلارو ارزون کنی

نمیخوایم گوشت ارزون شه

فقط تو دست به هیچی نزن، سعی نکن روز به روز اوضاع اقتصادی کشورو وخیم تر کنی. سعی نکن با بی مسئولیتی کنی تا همون دوستای آمریکاییت که باشون مذاکره کردیو چقدمممممم که جواب  داد بیان و بین مردم و تو شبکه های اجتماعی پخش کنن که اگه انقلاب نکرده بودیم و حکومت شاهنشاهی بود الان فلان بود و بهمان نبود

حیف

کاش الان اقای رئیسی رئیس جمهورمون بود

نمیدونم با این همه توانایی که داره چرا کاندید نشد!

تقصیر خودشه

به ما مردم چه، ما که گزینه بهتر از روحانی نداشتیم تو انتخابات. مجبور شدیم!

این گرونیا که تقصیر خود مردم نیست!

هرچی میکشیم که تقصیر خودمون نیست!

اصن همه گرونیا تقصیر اقای رئیسیه!

والا...

 40سالگی انقلابمون مبارک

:)

۰۰:۴۸

ریاضی

https://hamkelasi.ir/%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%85

۲۳:۰۹

درس3 زبان

http://bayanbox.ir/download/7993836245735519904/14-LESSON-3-Conversation.mp3



http://bayanbox.ir/download/5320316372435977475/15-New-Words-and-Expressions.mp3



http://bayanbox.ir/download/5735658136915787292/16-Reading.mp3




http://bayanbox.ir/download/2808235305695761141/18-Pronunciation.mp3





http://bayanbox.ir/download/6696771759379595335/19-what-youblearned.mp3





http://bayanbox.ir/download/1741287655473614136/17-Listening-and-Speaking.mp3

۱۶:۰۶

به نظرتون تاریخ درحال تکرار نیست؟


این فیلم رو ببینید


۱۷:۱۰

لطفا این فیلم راببینید




.

.

.

.


به صندوق های رای انتخابات1400فکرکنید...

۱۱:۰۰

دارو


رفته بودم داروخانه شماره دو هلال احمر، باید دارویی خاص را می‌گرفتم، شماره‌ام 131 بود و حدود 35 نفر جلویم بودند.

نشستم روی صندلی‌های انتظار، هیچکس حس صحبت با بغل دستی‌اش را نداشت، پیرمردی کنار من نشسته بود، هر شماره‌ای را که بلندگو می‌خواند نگاهی به من می‌کرد و می‌گفت شماره من بود؟ و من باید می‌گفتم نه پدر جان!

او چند شماره بعد از من بود و گوش‌هایش خیلی سنگین بودند.

نیمی از مراجعین مثل من شهرستانی بودند، از شهرهای کوچک و دورشان آمده بودند که دارو را بگیرند و برسانند به مریض‌شان، تازه اگر بود!

به بعضی که دارویشان بود می‌گفتند شد یک میلیون، شد دو میلیون، کارتشان را می‌دادند و در کسری از ثانیه صندوقدار می‌گفت پرداخت شد.

صندوقدار حتما نمی‌دانست این پول چقدر برای آنها سخت بوده پرداختش...

حدود سی دقیقه نشستم که نوبتم شد. رفتم جلوی باجه شماره سه.
دکتر داروساز واقعا خسته بود، از چشم‌های قرمزش معلوم بود. همینکه نسخه مرا دید، نگاهی به من کرد و با دلسوزی گفت:
- شرمنده، داروی شما را مدتی هست که نداریم، فکر نمی‌کنم پیدا کنی...!

از چشم‌هایش مهربانی می‌بارید، با اینکه می‌دانستم خسته است پرسیدم حالا چه کار کنم؟

سوال مسخره‌ای بود! ولی دکتر داروساز با همان آرامش و مهربانی گفت:
پزشک‌ برایت داروی خارجی نوشته، که اصلا نیست، اگر ایرانی‌اش را گیر آوردی حتما بگیر، این دارو نایاب شده، ایرانی‌اش هم پیدا نمی‌شود!

حس کردم دوباره می‌خواهد بگوید "شرمنده". یعنی با چشم‌هایش داشت می‌گفت، من چشم‌هایم را برگرداندم تا خجالتش را نبینم.!!

دفترچه را برداشتم و آمدم کنار، می‌خواستم به او بگویم آخر چرا تو شرمنده باشی؟!

آنهایی شرمنده باشند که میلیاردی اعتبار می‌گیرند و دارو را به بازار سیاه می‌دهند.

آنهایی شرمنده باشند که ارز دارو را می‌گیرند و با آن چیز دیگری وارد می‌کنند.!


ایستادم تا نوبت پیرمرد شود و به او بگویم نوبتش شده، باجه یک صدایش کرد، همراهش رفتم، او هم دارویش نبود، ولی پیرمرد نمی‌شنید!

من بلند بلند و با اشاره گفتم: "پدرجان دارویت نیست!"

پیرمرد نمی‌توانست باور کند، حالا که خودش را به مهمترین داروخانه پایتخت رسانده باز هم دارویش نباشد.!


نمی‌دانستم چطوری باید به او می‌گفتم.
نمی‌دانم اصلا شنید یا نه؟
این بار من به او می‌گفتم:
"پدر جان شرمنده، من هم مقصرم، همه ما مقصریم! تو ببخش"


پیرمرد که داشت می‌رفت، برگشت و پرسید فردا بیایم دارویم هست؟

دلم نیامید بگویم نه، منتظر نباشد!
فقط گفتم "نمی‌دانم پدر..."


۱۴:۰۷

خسته شدم

آخه چرا تابستون تموم نمیشه؟

حوصله م سر رفت.

کی اول مهر میشه؟


: (


: (


: (


: (


: (

۱۶:۵۴

رتبه اول کنکور

فاطمه ملکی رتبه اول کنکور سراسری در رشته علوم انسانی فرزند جانباز شهیدی که بدنش کلکسیون ترکش بود، بخشی از جمجمعه‌اش را برداشتند و آثار و عوارض شیمیایی بر وجودش سایه افکنده بود.

 فاطمه بدون استفاده از سهمیه و با تلاش و ایمان، در کنکور سراسری رتبه اول را کسب کرد به امید آنکه در بین نفرات اول، یک دختر خانم چادری و محجبه هم باشد که بگوید حجاب، محدودیت نیست.

۱۶:۲۲

نوشته های سنجاق قفلی

از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش تَر است *** دشنام دُشمَنی که چو آیینه راستگوست

تقدیر هرکسی با یک انتخاب آغاز می شود، اما انتخاب های بعدی دیگر دست انسان نیست.
یقین دارم تقدیر من نوشتن احساسات نهفته در دل نوشته هایم است و تقدیر تو خواندنش و این طور می شود که من و تو دیگر باهم فرقی نداریم.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan