دیدن شکارچی از دریچه ی چشم یک آهو

از کنار بوته های گل رد می شود، صدای برخورد سم هایش با زمین به گوش می رسد، این بار با فرزند کوچکش، به علف زار کوهستان آمده است، اینجا پر از علف های تازه است، نسیم خنکی می وزد، هوا کمی سرد است، بچه آهو که تا به حال فقط شیر مادرش را خورده است، حالا نمی داند غذای امروز، همین علف های تازه و سبز رنگی است که زیر سم هایش آن ها را له می کند.

مادر، شروع به خوردن علف ها می کند، برای بچه آهو انگار، دیدن این صحنه برای آموختن خوردن غذای امروز، کفایت می کند.

طعم شیرین علف زیر دندان های مادر، با دیدن شکارچی که به سمتشان نمی آید، تلخ می شود، فرزندش را به سرعت پشت تخته سنگی پنهان می کند، سپس، خودش، آرام آرام به سمت شکارچی نزدیک می شود، صدای شلیک گلوله ای در کوهستان می پیچد...

لحظاتی بعد شکارچی، تعش آهوی مادر را بر دوش گرفته و علف زار را ترک می کند، بچه آهو به او چشم دوخته است، معنی این کار مادرش را نمی فهمد، نمی داند مادرش چه ایثار بزرگی کرده است، نمی فهمد مادر به سمت شکارچی رفت تا به جای او،خودش طعمه ی شکارچی بی رحم شود، او، معنی این کار مادرش را نمی فهمد، اما تصویر مادر، همیشه در خاطرش باقی خواهد ماند...

سنجاقی نوشت1:اسم آهو اومد، یا سلامی هم بکنیم به آقا ضامن آهو.

سنجاقی نوشت2:مادر!یکم به این قهرمان زندگیمون، اهمیت بدیم.

۱۷:۵۸
❤️ملیکا ❤️
۲۱ ارديبهشت ۹۶ , ۱۸:۳۰
بسیار زیبا . این موضوع یکی از موضوع های کتاب مهارت های نوشتاری (انشا) ما بود . بسیار زیبا و غمگین🌹 :(

پاسخ :

:-)این موضوع مال کتاب ماهم بود
به همین خاطر منم دربارش نوشتم
gity -brn
۲۵ ارديبهشت ۹۶ , ۱۳:۵۱
زیبا بود
عکس خیلی زیبایی داشت و جالب این غریضه هست که بین بیشتر حیوانات هست و در آهو به شکل زیباتری ...
موفق باشید

پاسخ :

بله خیلی ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نوشته های سنجاق قفلی

از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش تَر است *** دشنام دُشمَنی که چو آیینه راستگوست

تقدیر هرکسی با یک انتخاب آغاز می شود، اما انتخاب های بعدی دیگر دست انسان نیست.
یقین دارم تقدیر من نوشتن احساسات نهفته در دل نوشته هایم است و تقدیر تو خواندنش و این طور می شود که من و تو دیگر باهم فرقی نداریم.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan