جواب هر ترقه بازی

از این به بعد جواب هر ترقه بازی موشک است...

۲۲:۵۵

پدر

با نبودت شهر خالی شد

پدر!

مگر تو چند نفر بودی؟


شهادت مولای متقیان، امیر الموننین حضرت علی (ع) تسلیت و تعزیت باد


۲۰:۵۵

آیه های قرآن در هیچ وقت کهنه نمیشن!

یا ایها الذین آمنو                      ای کسانی که ایمان آورده اید،

لاتتخذوا بطانه من دونکم             از میان غیر هم دینانتان دوست صمیمی و همراز برای خود انتخاب نکنید،

لا یالونکم خبالا                         آنها از هیچ فسادی نسبت به شما کوتاهی نمی کنند.

ودوا ما عنتم                           آنهادوست دارند شما در رنج و زحم باشید.

قد بدت البغضاء من افواههم        دشمنی از گفتار و کلامشان آشکار است،

وما تخفی صدوروهم اکبر            و آنچه در دل هایشان می پندارند بزرگتر است.




سنجاقی نوشت:کسی که دشمن رو خیرخواه و دوست خودش میبینه، یقینا دوست و خیرخواه کشورش رو دشمن میبینه!

افسران - توهین آشکار به رهبر انقلاب !

۱۵:۱۱

پیغامی از سرزمین های دور

ایستاده ام، باد می وزد،نوازش لطیف و سردی را پشت پلک هایم حس می کنم، تار های موهای سرم، لابه لای باد می رقصند.احساس سرما می کنم، برایم آرامش بخش است، آرامش بخش تنهایی هایم، سرمای هوا را همراه با سردی لحظات زندگى ام حس می کنم، سردی زندگی یخی ام،سردی یک زندگى بی روح... عصای سفیدم را رها می کنم، صدای افتادنش رو زمین، با صدای باد در هم می آمیزد، وزش باد لحظه به لحظه شدیدتر می شود، لحظه لحظه خوفناک تر و وحشیانه تر... با تک تک سلول های وجودم باد را حس میکنم،احساسی به من دست می دهد که با قلبم بیگانه است و روی کاغذ پیاده نمی شود. باد، وحشیانه به وجودم چنگ می اندازد، من بی توجه به شدت سرما و تازیانه های باد ایستاده ام. این من هستم، در دنیایی از تاریکی، غرق در خیالات، با تصوری مبهم از دنیای بیرون... باد وحشیانه می تازد، مانند اسبی تندرو، برای رسیدن به مقصدی نامعلوم، صدای وزشش را می شنوم، انگار بیانگر موضوعی است، شاید این صدای خوفناک، پیغامی از سرزمین های دور به این حوالی دارد، شاید...

۱۶:۳۶

تاریخ دگر باره تکرار می شود!

تاریخ دگر باره تکرار می شود!
عصر جاهلیت بود، دور از چشم شاهنشاه، مردی با سیرتی پیامبر گونه دین خدا را آورد، مردمی که همچو بردگان سیه چرده ی قبیله هایی همچون قریش، به دستان بی رحم حکومت پهلوی گرفتار شده بودند، او را همراهی کردند، محمدرضا شاهی که بی تفاوت با ابوسفیان، بزرگ بت پرستان و قبایل عرب نبود، آن مرد بزرگ را به جایی که میتوان آن را به شعب ابوطالب نیز تشیبه کرد، تبعید کرد.
پس سختی های زیادی که این مرد پیامبر گونه متحمل شد، انقلابی بزرگ برپا شد، با یاری مردمی که بی شباهت با تازه مسمانان نبودند. روزهای خوشی بود، مردم هنوز طعم شیرینی یک جمهوری اسلامی را نچشیده بودند که جنگ هشت ساله ای به پا شد که شاید نا مرتبط با جنگ های خیبر، خندق و احد نبود...
بزرگ مرد قصه ی ما، سر انجام در چهاردهم خردادماهی غم انگیز، دیده بر جهان فرو بست و با رحلت خود، اشک از چشم ها روانه کرد...
ابوبکر مانندی که سال ها خود را پیرو آن بزرگمرد جلوه می داد، در دل آرزوی خلافت داشت و در اصل منافقی بیش نبود، به آرزویش که رهبری به جای آن بزرگمرد بود نرسید و دگر باره علی بود که رهبر اصلی مردم شد.
ابوبکر مانند قصه ی ما، با رای مردم کشوری که همچو بیعت کنندگان سقیفه ی مدینه ظاهربین بودند به مقام ریاست جمهوری رسید.بعد ها معلوم شد رئیس جمهور ابوبکر مانند، آن چیزی نیست که مردم اننتظارش را داشتند، هرچند که بعضی تاکنون هم این را نفهمیده اند...
عُمَر مانندی هم عقیده با ابوبکر مانند قصه ی ما پس از او رئیس جمهور شد، برخلاف ابوبکر مانند که ساکت و آرام بود و بر خلاف درونش خوش سیرت جلوه می کرد، عمر مانند تازه به مقام رسیده تندرو تر بود و شاید، سیاستش را نداشت.
روزگار ما گذشت و گذشت، حال پس از سال ها عثمان مانندی به خلافت رسیده است و ما، همچنان منتظر عملکرد عثمان مانند اصلاح طلبمان هستیم، به امید آنکه خلافت علی مانندی پس از عثمان فرا رسد...




سنجاقی نوشت1:امیدوارم خوب تونسته باشم تاریخ رو با سیاست مخلوط کنم، از زبون یک اصولگرا.

سنجاقی نوشت2:تازه دارم معنی حرف عقل مردم به چشمشونه رو می فهمم!

سنجاقی نوشت3:همه جور برداشت آزاده برای شما عزیزان.هرجوری هم دوست دارید انتقاد کنید، هرچند که ما مثل بعضی ها نیستم که مقابل انتقادهای زیاد سکوت کنیم!

سنجاقی نوشت4:خیلی حسرت میخورم، از این که چرا نتونستم رای بدم.از این که چرا سنم قانونی نیست، و مهمتر از همه اینکه تولدم 5خرداده و میترسم دوره بعدی هم بخاطر چند روز از انتخابات عقب بمونم!

سنجاقی نوشت5:حضرت علی علیه السلام در مورد سکوتشان در زمان خلافت ابوبکر فرمودند:*سکوت من همچو استخوانی در گلویم بود که نه می توانستم آن را فرو دهم، نه می توانستم آن را بیرون بیاورم.*

سنجاقی نوشت6:چقدر مظلومیت وغربت مقام معظم رهبری سید علی خامنه ای منو یاد امام علی علیه السلام میندازه!

سنجاقی نوشت7:نمیخواستم این وبگاه ادبی رو با سیاست مخلوط کنم، اما بعضی حرف ها رو نمیشه تو سینه نگه داشت!

سنجاقی نوشت8:قول میدم این آخرین باری باشه که پی نوشت ها اینقدر زیاد میشن!

سنجاقی نوشت9:رحلت امام خمینی(ره) رو به همه ی مردم ایران تسلیت میگم.


۱۹:۵۴

نوشته های سنجاق قفلی

از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش تَر است *** دشنام دُشمَنی که چو آیینه راستگوست

تقدیر هرکسی با یک انتخاب آغاز می شود، اما انتخاب های بعدی دیگر دست انسان نیست.
یقین دارم تقدیر من نوشتن احساسات نهفته در دل نوشته هایم است و تقدیر تو خواندنش و این طور می شود که من و تو دیگر باهم فرقی نداریم.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan