قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب، دور خواهم شد از این خاک غریب، که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق، قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند، نه به آبی ها دل خواهم بست، نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران، می فشانند فسون از سر گیسوهاشان... پشت دریاها شهری است! قایقی باید ساخت.


سهراب

۱۵:۵۹
استاد بزرگ
۱۶ تیر ۹۷ , ۱۶:۰۷
عالی بود ...
چه زیبا گفت سهراب.
:)
هانا :)
۱۶ تیر ۹۷ , ۱۹:۲۱
خیلی قشنگه این شعرش:)

پاسخ :

:)
آسـوکـآ آآ
۱۶ تیر ۹۷ , ۲۱:۱۶
چه جای قشنگی...

پاسخ :

: )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نوشته های سنجاق قفلی

از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش تَر است *** دشنام دُشمَنی که چو آیینه راستگوست

تقدیر هرکسی با یک انتخاب آغاز می شود، اما انتخاب های بعدی دیگر دست انسان نیست.
یقین دارم تقدیر من نوشتن احساسات نهفته در دل نوشته هایم است و تقدیر تو خواندنش و این طور می شود که من و تو دیگر باهم فرقی نداریم.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan