شَمّاسِِ شامی


کتاب امروز کتاب شماس شامی به قلم نویسنده ی قبلی(مجید قیصری) هست که خودمم خیلی دوستش دارم:



کتاب حاضر گزارش مفصلی است که به حوادث بعد از واقعه‌ی کربلا می‌پردازد. واقعه به سال شصت و یک هجری قمری اتفاق افتاده؛ نویسنده‌ی گزارش، محافظ یا نوکر مخصوص عالی‌جناب جالوت (در متن آمده شَماس)، نماینده‌ی وقت امپراتور روم بوده. مخاطب این گزارش فرستاده‌ی (احتمالاً بازرس) ویژه‌ی روم است که در همان زمان به شهر شام سفر کرده بوده تا جانشین جدید امپراتور روم را منسوب کند. آن‌چه باعث اهمیت این گزارش شده است، جسارت نویسنده در پرداختن به موضوع جا به جایی سفیران است. انگیزه‌ی نوشتن گزارش در نگاه اول شرح گم شدن نماینده‌ی روم جناب جالوت است، ولی تصویری که از حوادث بعد از واقعه‌ی کربلا و دربار شام در این گزارش ارائه شده در نوع خود خواندنی و بلکه بی‌نظیر است...


برای خوندن قسمتی از کتاب به ادامه مطلب برین:
ادامه مطلب

سرباز پناهنده گفت: «تا حالا معامله کرده‌اید؟»
سرورم گفت: «خب. بله.»
ــ اگر وسط معامله بفهمید باخته‌اید، چه می‌کنید.
ــ باخت را قبول می‌کنم.
ــ حتی اگر تأثیر این باخت تا لحظه‌ی مرگ با شما باشد؟
پدر آگوست تینوس گفت: «چه‌طور فرزندم؟»
ــ مالِ باختْ رفته، باز می‌گردد، اما باورِ فروخته شده هرگز باز نمی‌گردد. در این جنگ من باورم را به معامله گذاشته بودم در حالی‌که خودم نمی‌دانستم.»
ــ کدام باور؟
ــ من فکر می‌کردم، همان‌طور که دیگر هم‌رزمانم فکر می‌کردند، شمشیر از پی حق می‌زدیم. ولی لحظه‌ای به خود آمدیم دیدیم شمشیر از پی جهل می‌زدیم.
ــ ولی چند لحظه‌ی قبل گفتید به طمع رفته بودید.
ــ شما نپرسید به طمع چی، من هم نگفتم. طمع که فقط سکه و زن نمی‌شود. بدترین طمع، مفت خریدن بهشت است.



لطفا شما هم اگر کتاب خوبی میشناسید تو قسمت نظرات معرفی کنید تا هم من برم بخونم هم تو وب معرفیش کنم
با تشکر

۱۶:۳۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نوشته های سنجاق قفلی

از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش تَر است *** دشنام دُشمَنی که چو آیینه راستگوست

تقدیر هرکسی با یک انتخاب آغاز می شود، اما انتخاب های بعدی دیگر دست انسان نیست.
یقین دارم تقدیر من نوشتن احساسات نهفته در دل نوشته هایم است و تقدیر تو خواندنش و این طور می شود که من و تو دیگر باهم فرقی نداریم.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan