سه کاهن


کتابی که امروز میخوام معرفی کنم کتاب سه کاهن نوشته ی مجید قیصری هست، این کتاب به خاطر قلم عالی نویسنده ش خیلی به دل میشینه و داستانی از دل صحرا های عربستانه.

حلیمه دایه ی پیامبر، پیامبر را از سه کاهن که با لباس های رنگی و هدیه های گرانبها آمده اند و می خواهند با حیله و نیرنگ حضرت محمد رو به معبدشان ببرند دور  می کند و...


برای خوندن اطلاعاتی بیشتر راجع به این کتاب به ادامه مطلب برید.
ادامه مطلب

سبک داستان‌نویسی مجید قیصری خاص است. سوژه‌هایش جالب است و تکراری نیست. درگیرت می‌کند و در داستان غرقت می‌کند. هم رمان‌هایش اینجوری است و هم داستان‌های کوتاهش.


بعد از شماس شامی، داستان بلند «سه کاهن» نیز بر همان منوال و سبک نوشته شد. باز هم یک قطعه به ظاهر کوچک در زندگی پیامبر اکرم(ص) «کشف» کرد و با هنر نویسندگی و تخیل خود، آن را پرداخت و به یک داستان بلند تبدیلش کرد.


سه کاهن ماجرای تلاش کاهنان یهودی برای تسخیر حضرت محمد(ص) در کودکی است تا او را که می‌دانند قرار است در آینده کائنات را به تسخیر خود در آورد، به نفع خود تربیت کنند و یا حداقل از زوال دین و آیین خود به دست او خودداری کنند.


شاید برای اولین بار در کتاب تحلیلی «تبار انحراف» ماجرای تلاش کاهنان یهودی برای ترور پدر پیامبر و خود پیامبر به صورت تحلیی و مستند و به زبان مخاطب امروزی مطرح شد. اگرچه قیصری در ابتدای کتابش می‌گوید منبع سوژه خود را کتاب «منتهی الآمال» شیخ عباس قمی به او داده، اما محتمل است که تحقیقاتش را در کتاب تبار انحراف انجام داده باشد.


کاهنان که هستند؟!

عموماً چند ایراد به سه کاهن قیصری وارد می‌شود، یکی این است که هیچ جای داستان اشاره ای به یهودی بودن کاهنان نمی‌کند! چرا؟! مگر در تاریخ مسلم نیست که کاهنان یهود برای پیامبر و پدرشان نقشه‌های ترور و ربایش ترتیب داده بودند؟

دیگر اینکه چرا پیامبر در طول داستان حرف نمی‌زند؟

علتش شاید این باشد:

سه کاهن؛ داستان محمد(ص) یا حلیمه؟!

داستان قیصری را نمی‌توان داستان کودکی پیامبر اسلام دانست. سه کاهن داستان حلیمه است، نه داستان محمد!

مضمون این داستان عشق و محبت مادری حلیمه به کودکی است که او را متفاوت با سایر کودکان و حتی فررندان واقعی خویش می‌داند.


حلیمه از ابتدایی که دایگی محمد را پذیرفته، متوجه شده که این کودک، کودکی خاص است. هر چه کودک بزرگ تر شده، حلیمه هم شگفتی‌هایی پیرامون او دیده که جرات بازگویی نزد دیگران را ندارد و آنها را به عنوان رازی بین خود و محمد نگاه داشته است.


بارها هم متوجه سوءقصد به کودک شده و هر بار جانش به لب آمده تا خطر از محمد دور شده است.


حال با کاهنانی مواجه شده که قصد بردن او را دارند و تصور جدایی‌اش از محمد برای او غیرقابل تحمل است. شاید یکی از دلایل حب و علاقه شدید حلیمه به محمد، امانت بودن او باشد، اما مهمتر از این، پیوند عاطفی و روح زلالی است که در محمد دیده و می‌داند فقط اوست که می‌تواند صحنه‌ها و پدیده‌های خارق‌العاده و آسمانی پیرامون کودک را ببیند و درک کند.


حلیمه در راه حفظ و نگهداری از محمد، حتی برخلاف سنت‌های قبیله‌ای اعراب، رو در روی شوهرش هم می‌ایستد و بدون اجازه او از قبیله فرار می‌کند.


خلاصه اینکه اگر اشاره‌ای دقیق به ماهیت کاهنان و نیت اصلی آنها نمی‌شود و یا پیامبر در داستان سخنی نمی‌گوید، به این علت است که داستان، داستان آنها نیست، روایت عشق و علاقه مادری به فرزندی آسمانی است.


قلم قیصری شیواست. به دل می‌نشیند. در سه کاهن ضرباهنگ تندی را در پیش می‌گیرد تا احتمالاً هیجان اتفاقات به خواننده منتقل شود.


اما معلوم نیست چرا برخی واژه‌ها را از خودش درآورده؟ مثلاً جایی می‌نویسد: «می‌مَزَد» یعنی مزه می‌کند! یا مثلاً جمله را سخت می‌کند و می‌گوید «از مرکوبش پیاده شد»!


گزیده ای از کتاب:

نزدیک خیمه زیر درخت، سه اسب سیاه عربی بسته‌اند، با خورجین‌های بزرگ، پُر. عبدالله با دیدن جمعیت گریه‌اش می‌گیرد. حلیمه می‌گوید: نترس. جماعت همین که حلیمه را می‌بینند راه باز می‌کنند تا خودش را به خیمه برساند. غلام حلقه به گوش، ترکه به دست زیر درخت ایستاده بچه‌ها را می‌ترساند. صدای شرق شرق ترکه بالا سر حلیمه و عبدالله می‌پیچد.

خواهرش صفیه با فاصله کنار اسب‌ها و غلام ایستاده؛ تا حلیمه را می‌بیند، می‌دود طرفش:

مژدگانی بده
حلیمه مشک خالی‌اش را می‌گیرد بالا.
این مال تو
صفیه رو ترش می‌کند
این‌ها کی‌اند در خیمه ما؟ چی می‌خواهند؟
گمشده‌شان را یافته‌اند اینجا!
حلیمه با تعجب می‌گوید: گمشده؟
مگر نمی‌دانی دختر ابوذویب؟
نه!
تمام خیمه‌ها را یک به یک گشته‌اند، تا رسیده‌اند به خیمه پسر سعدی
خیمه پسر سعدی چرا؟
می‌گویند شاید گمشده‌شان در این خیمه باشد!

۰۹:۴۰
استاد بزرگ
۰۹ تیر ۹۷ , ۱۰:۱۰
کتاب جالبی باید باشه ...
ممنون از معرفی
:)

پاسخ :

:)
Siamak Bagheri
۰۹ تیر ۹۷ , ۱۳:۳۷
میشه به صورت پی دی اف دانلود کرد؟؟؟؟؟؟

پاسخ :

فکر نکنم صاحب اثر اجازه داده باشه
ولی تو بیشتر کتابخونه های عمومی پیدا میشه. برید به لینک زیر و جستجو کنید کدوم کتابخونه از شهرتون این کتاب رو دارند:
samanpl.ir
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نوشته های سنجاق قفلی

از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش تَر است *** دشنام دُشمَنی که چو آیینه راستگوست

تقدیر هرکسی با یک انتخاب آغاز می شود، اما انتخاب های بعدی دیگر دست انسان نیست.
یقین دارم تقدیر من نوشتن احساسات نهفته در دل نوشته هایم است و تقدیر تو خواندنش و این طور می شود که من و تو دیگر باهم فرقی نداریم.
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan