آقای من،
میدانی،
اسمت که می آید،
تنم میلرزد،
نه این که از خدای ناکرده از ظهورت بترسم،
نه،
از خودم میترسم،
که چقدر این روز ها خطرناک شده ام،
برای ظهورت...

.